ارس فایل » ترجمه داستان ERASER
تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)
ضمانت بازگشت
فایل های تست شده
پرداخت آنلاین
تضمین کیفیت
دانلود فوری

قیمت فایل : 5900 تومان

نوع فایل : تحقیق تعداد صفحات : 33 حجم فایل (مگابایت) : 0.8 فرمت فایل : ورد فایل های موجود : word نرم افزارهای مورد نیاز : microsoft office
<span itemprop="name">ترجمه داستان ERASER</span>

 ترجمه داستان ERASER

 

 داستان ERASER

 

Eraser به فرودگاه رفت و به واشنگتون دي سي پرواز كرد . Samaritan در ميزي در رستوران orphan منتظر او بود . او گفت : « متشكرم آمدي »

Eraser گفت : « ملاقاتي اين چنين را دوست ندارم خطرناك است .»

Samaritan گفت : « منهم دوست ندارم اما مجبوريم درباره بعضي چيزهاي مهم صحبت كنيم .»

Eraser متوجه دو مردي كه در ميز پهلو آنها نشسته بودند و انها نشسته بودند و آنها را نگاه مي كردند شد

« او پرسيد « دوستانت چه كساني هستاند؟

Samartian  گفت : « افراد ca . « آنها اينجا هستند تا ما را كمك كنند چون ديروز سه شاهد را از دست داديم به قتل رسيدند.

Eraser سريعا پرسيد : « چه كساني ؟»

« همه آنها شواهد مهم بودند اما يكي از آنها شاهد تو بود. »

« آيا اين سه شاهد كار احمقانه اي انجام دادند؟

« نه مشكل همين است كسي به مردان بد گفته است كه شاهدان كجا هستند

جاسوس در witsec وجود دارد.

آيا شاهد ديگري درخوا هست ؟

بله ۲۰ شاهد مهم ديگر وجود دارند يكي از آنها مال من است و ديگري مال تو

ما بايد آنها را تازنده هستن بايد تغيير مكان دهيم . هواپيماي witsec در فرودگاه منتظر ماست . اول شاهد هم را بر خواهيم داشت . او در خانه اي در كوههاي Adirondack مخفي شده است .

Eraser متعجب شده بود « تو الان بمن گفتي كمه شاهدت كجاست – فكر مي كني من هرگز چنين كاري نمي كنم. »

Samartin خنديد و گفت « امرووز فرق مي كند»

Samaritan و eraser باد و مرد از ca Schiff وcalderon به فرودگاه رسيدند. در فرودگاه مرد ديگري براي ملاقات آنها فرود آمد. او جوان و هيجان زده به نظر مي رسيد.

Samaaritan گفت : « اين Monroe است او عضو جديد witec است .

Morona گفت : « از ملاقات شما بسيار خوشبختم »

مردها وارد هواپيما شدند ۳۵ دقيقه بعد به در روم نيويورك نزديك كوههاي adrrondack پيدا شدند . آنها هواپيما را ترك كردند و سوار يك ون شدند samartin رانندگي كرد.

samartin ون را حدود نيم مايل مانده به خانه شاهد پارك كرد و مردها شروع به راه رفتن كردند . samartin گفت : نام شاهد است . فكر نمي كنم مشكلي داشته باشيم اما آماده باش eraser ومن از در جلو خواهيم رفت . شماها از در عقب برويد .

به محض اينكه او در خانه را ديد eraser فهميد كه مشكلي وجود دارد خيلي ساكت بود او و samartin از در جلو رفتند.

samartin از پله ها بالا رفت و در اطاق خواب را باز كرد . درون اطاق مرد مسلحي تفنگ را به سمت سر گرفته بود.

مرد مسلح گفت : « آيا حاضري ؟

samartin گفت : « و تو دير كردي . او گلوله اي به سمت سر مرد مسلح شليك كرد.

گفت : « خدا را شكر كه تو اينجايي »

 

فهرست مطالب

 

فصل۱    ۱

فصل۲    ۸

فصل ۳   ۱۲

فصل ۴   ۱۸

فصل ۵   ۲۸

 

قیمت فایل : 5900 تومان

دسته بندی : تاريخ : ۱۱ شهریور ۱۳۹۶ به اشتراک بگذارید :