ارس فایل » خلاصه ای از داستان های زندگی مادر سياوش و زندگی سودابه
لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد. (بودا)
ضمانت بازگشت
فایل های تست شده
پرداخت آنلاین
تضمین کیفیت
دانلود فوری

قیمت فایل : 5900 تومان

نوع فایل : تحقیق تعداد صفحات : 40 حجم فایل (مگابایت) : 0.1 فرمت فایل : ورد فایل های موجود : word نرم افزارهای مورد نیاز : microsoft office
<span itemprop="name">خلاصه ای از داستان های زندگی مادر سياوش و زندگی سودابه</span>

خلاصه ای از داستان های زندگی مادر سياوش و زندگی سودابه

 

تحقیق خلاصه ای از داستان های زندگی مادر سياوش و زندگی سودابه

 

در كاخ باشكوه كاووس دختر جوان به زودي زندگي گذشته خود را فراموش كرده و غرق خوشي و شادماني شد پس از گذشت يكسال زن جوان پسري بدنيا آورد و كاووس نام پسر خود را سياوش گذاشت . كاووس به رسم آن دوران ستاره شناسان را احضار كرد تا رَمل و اسطرلاب بيندازند و طالع او را ببيند كه در آينده چه سرنوشي خواهدداشت. طالع بينان چند روزي بر روي نقشة فلكي و رمل و اسطرلاب كار كردند بعد به شاه خبر دادند كه: متاسفانه طالع نوزاد سخت آشفته است و خلاصه زندگي آينده او را چندان درخشان نمي بينند . كاووس به فكر فرورفت و در دل گفت شايد هم اين ستاره شناسان اشتباه مي كنند. يك روز رستم جهان پهلوان براي ديدن كاووس به پايتخت وي آمد. كاووس جريان ولادت سياوش را برايش باز گفت ، رستم مايل شد كه كودك را ببيند . وقتي سياوش را به حضور رستم آوردند رستم كه اكنون مردي جهان ديده و آزموده و پخته بود با دقت به سراپاي سياوش نظر انداخت و سوالاتي از وي كرد و سخت تحت تاثير شخصيت و وجود سياوش قرار گرفت. پس به شاه گفت من در پيشاني وجود اين كودك آثار بزرگي از شجاعت و اصالت مي بينم اگر شهريار او را به من دهد با خود به زابلستان مي‌برم و در آنجا پهلواني از او مي سازم كه در سراسر جهان بي‌مانند باشد. كاووس كه مي دانست رستم سخن بيهوده نمي گويد بسيار شاد شد و گفت: موافقتم او را با خود ببر. بدين ترتيب  رستم سياوش را با خود به زابلستان برد و زيرنظر خويش تمام فنون شكار – رزم – بزم و كشورداري را شخصاً به وي آموخت تا جايي كه پس از چند سال سياوش پهلواني نيرومند و زبردست سواركار بي مانند و شاهزاده اي با شخصيت شد. اكنون كه سياوش تمام هنرههاي آن دوران را فراگرفته بود و پهلواني بي همتا شده بود يك روز نزد مربي خود رستم آمد و گفت: اي پهلوان تو در راه پرورش من زحمتهاي زيادي كشيده اي، محبتهاي تو را هرگز فراموش نخواهم كرد اكنون اگر اجازه ميدهي ميل دارم به ديدار پدرم كاووس بروم. رستم جهان پهلوان سري تكان داده گفت: حق با توست بايد پدرت تو را ببيند كه چه فرزند برومندي دارد. رستم و سياوش با سپاهي آراسته به سوي پايخت كاووس روانه شدند.

دژخيم سودابه را کشان کشا ن دور کرد تا او را دار بزنند. اما راستش کاووس از این فرمان خود ناراحت بود با آنکه مسلم شده بود  سودابه زنی نابکار است لذا دلش می خواست بهانه ای پیدا کند تا او  از مرگ نجات دهد. ناگهان در این میان سیاوش پیش آمده به کاووس گفت : ـ شهریار او گناه بزرگی مرتکب شده ولی به گمان من بدی را با بدی نباید تلافی کرد اکنون او را به من ببخش ! آری سیاوش به علت نازک دلی نمی خواست حتی آدم گناهکاری کشته شود و گذشت بی اندازه پاره ای اوقات دردسرهای بزرگی فراهم می آورد. وقتی سیاوش چنین خواهشی از شاه کرد تبسم به لب کاووس آمد چون باطناً نمی خواست سودابه کشته شود. بدین ترتیب با اشارة کاووس دژخیم سودابه را رها کرد و ندیمه های چاپلوس دست او را گرفتند بار دیگر به حرمسرا بردند!مدتی از این چریان گذشت سیاوش سربلند و نزد شاه و دیگران همه گرامی بود. اما عده ای از شاوران پنهانی از اقدام آخری سیاوش (شفاعت سودابه) انتقاد می کردند. حق هم با آنها بود چون اندک اندک شاه دوبار نسبت به سودابه محبت پیدا کرد. بار دیگر او سوگلی حرمسرا شد. مختصر آنکه درباره کاووس همان آش و همان کاسه شد. سیاوش جانشین و مشاور شاه بود، از آن طرف هم سودابه فرمانروای حرمسرا و سوگلی شهریار  مدتی که سپری شد سودابه با کمک همان ندیمة افسونگر دست به جادو و جنبل زد تا نظر شاه را از سیلوش برگرداند در عین حال ملایم، ملایم از سیاوش بدگویی می کرد و در گوش شاه نغمه‌های ناهنجار می خواند. بار دیگر کاووس بی اراده کاووس بی اراده و متلون، تحت تأثیر سخنان سودابه واقع شد و دیگر آن محبت سابق را به سیاوش نداشت ولی از  این تغییر رأی و نظر هیچ چیز بر زبان نمی آورد. خلاصه آنکه سرانجام اینکه سودابه باعث شد که کاووس به خاطر راحت شدن از هست حرفهای او سیاوش را به مأمورت بفرستد و برای همیشه او را از دست بدهد. و اینکه در آخر سودابه به دست رستم کشته می شود درست در زمانی که دیگر سیاوش مرده است و رستم انتقام سیاوش را از سودابه می گیرد و با شمشیر و با یک ضربه او را به قتل می رساند و به سزای تمامی کارهایش می رساند.

 

فهرست مطالب

 

– پيشگفتار           ۳

داستان مادر سياوش ۵

زادن سياوش از مادر           ۱۰

باز آمدن سياوش از زابلستان و خبروفان يافتن مادر سياوش  ۱۳

(عاشق شدن سودابه به سياوش)          ۱۵

آمدن سياوش به نزد سودابه   ۱۸

(گذشتن سیاوش بر آتش)       ۳۲

(بخشش جان سودابه به خواست  سياوش از پدر)  ۳۷

قیمت فایل : 5900 تومان

دسته بندی : تاريخ : ۱۱ شهریور ۱۳۹۶ به اشتراک بگذارید :