ارس فایل » غزليات مولوی وباز زائی فرهنگ ايران
از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش. (آلبرت انیشتن)
ضمانت بازگشت
فایل های تست شده
پرداخت آنلاین
تضمین کیفیت
دانلود فوری

قیمت فایل : 5900 تومان

نوع فایل : تحقیق تعداد صفحات : 84 حجم فایل (مگابایت) : 0.1 فرمت فایل : ورد فایل های موجود : word نرم افزارهای مورد نیاز : microsoft office
<span itemprop="name">غزليات مولوی وباز زائی فرهنگ ايران</span>

 غزليات مولوی وباز زائی فرهنگ ايران

 

تحقیق غزليات مولوی وباز زائی فرهنگ ايران

 

معرب همين « وشت » « وجد»  است . به وجود آمدن ، به « وجد آمدن»است . اين فرهنگ بکلي در پيدايش گيتي ، ديدي  برضد  اديان ابراهيمي داشت . پيدايش انسان و تاريخ انسان درفرهنگ ايران ، هبوط نبود . انسان در آمدن به گيتي ، ميروئيد و ميافزود و اعتلاء مي يافت و خدا ميشد .همچنين فرهنگ ايران برضد آئين بودائي بود که به گيتي آمدن را گرفتار درد شدن ميدانست .

درغزل است که عشق به وصال با حقيقت چيزها( اصل آفريننده ) دارد ، و وصال ، پيوند مستقيم و بلاوسطه با چيزها ميطلبد . اينست که ميخواهد زيبائي چيزها را در لخت و برهنه بودنشان ، درک کند . انسان ، زيبائي چيزها را هنگامي ميشناسد که آنهارا برهنه کند . انسان ، چيزها را  از همه لباسهائي که با افکار و عقايد و اديان و فلسفه ها برآن ها پوشانيده اند ، برهنه ميکند . حتا خود را ، ازهمه اين پوشاکها برهنه ميکند ، تا نورخورشيد حقيقت مستقيما و بدون واسطه به او بتابد . اديان نوري ومکاتب فلسفي وجهان بيني ها ، به همه چيزها ، لباس ويژه خود را ميپوشانند . همه چيزها را بايد درجامه هائي که دين يا ايدئولوژي يا فلسفه به آنها پوشانيده اند ، ديد و نگاهداشت . ولي چشم زيبا پرست او، همه آنهارا ميخواهد لخت و برهنه ببيند.

بالاخره غزل ، گستاخي به عشق ورزيدن ميدهد و لو همه جامعه ، اين عشق ورزي را ملامت کنند .  دراين شکي نيست که « گستاخي  به ديدن حقيقت را در برهنگي اش ، بي شرمي مينامند . « شرم » ، دراجتماع ، هميشه بيان « رعايت کردن نظرات ديگران به چيزها ست » . عشق ، جسارت دارد که رعايت نظرات ديگران را به چيزها نکند، ولو ازآنها « بي شرمي » خوانده شود . غزل ، يا « سرود خسرواني » ، داراي برآيندهاي گوناگون بود، که همه ازنو، بُنمايه هاي آزادي بودند . سرود خسرواني ، « بينش شاد و خندان و رقصان » بود . « روان » انسان ، که اينهماني با « رام » دارد ، هم «خداي ِ شعرورقص و موسيقي» و هم « خداي شناخت » است . بنا براين ، غزل ، پيدايش گوهر اين زنخدا ( رام = زهره ) در هرانساني بود ، و درپي « بينش شاد » ميگشت .  اين بينش شاد و رقصان ، در غزليات مولوي اوج پيکريابي خود را يافت .سرود يا سرود خسروي، يا غزل، از ديد ايرانيان ، ضمير و روان ايراني را يکراست به بُن عشق کيهاني ، پيوند ميداد، که جانِ هرجاني است. بهمن يا هخامن يا انديمان ، جان جان ايرانيان ميماند . « انديمان » ، دروني ترين و محرمترين و صميمي ترين بخش هستي انسان » است که همان « بهمن » باشد . غزل ، ياد ازعشق جان او، با جانان بود، که در« خانه عشق » به وصال او ميرسد ، وبا اين سرود ، جهاني نو ميآفريد .

 

فهرست مطالب

 

چگونه سرودِعشق،« گيتي» ميشود     ۱

فلسفه Immanence يا ِزهِشي ( انبثاقي) ايران ۳

به « فرّ سـايـه ات »   ، چون  « آفـتابـيـم »        ۵

ايمان و تقليد ، گواه بر « بيديني = يا بي حقيقتي »  بود .   ۱۰

پيدايش غزل درايران           ۳۰

« غزل ، پيشآهنگ تفکرآزاد فلسفي »   ۳۱

خدايم من ، خدايم من ، خدايم من         ۴۸

« غـزل » ، تحوّل به « گـيـتـي » مي يابد         ۶۱

همائي تو ، همائي تو ، همائي            ۶۳

بهمن = براهمن     ۷۸

قیمت فایل : 5900 تومان

دسته بندی : تاريخ : ۱۳ شهریور ۱۳۹۶ به اشتراک بگذارید :