ارس فایل » محمود اعتمادزاده به آذين
هنر، کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)
ضمانت بازگشت
فایل های تست شده
پرداخت آنلاین
تضمین کیفیت
دانلود فوری

قیمت فایل : 5900 تومان

نوع فایل : تحقیق تعداد صفحات : 42 حجم فایل (مگابایت) : 0.2 فرمت فایل : ورد فایل های موجود : word نرم افزارهای مورد نیاز : microsoft office
<span itemprop="name">محمود اعتمادزاده به آذين</span>

محمود اعتمادزاده به آذين

 

تحقیق محمود اعتمادزاده به آذين

 

آقای به آدین، شرمنده‌ام اگر به همه‌ی جزییات زنده‌گی‌تان نپرداختم، قرار بود تنها اشاره‌یی به چهره‌ی کانونی‌تان داشته باشم، من هماره تنها این چهره‌ی شما را دوست می‌داشته‌ام و نثر شیوایتان را. بقیه را،  نقد و ستایش زنده‌گی شخصی‌تان، نقدِ زنده‌گی حزبی‌تان، ستایش زندان رفتن‌ها‌تان، خسته نباشید به شکنجه شدن‌هاتان و وصف بودن و هستن‌تان   و و و و را کسان دیگر باز خواهند گفت. من تنها از این منظومه‌ی بلند بیتکی خواندم. حاضرین خود حدیث مفصل می‌خوانند.

فرض کنید، حالا سخن‌ران . . . . . .، اما نه،  این بار نه، این بار فرض نکنید! از  فرض کردن خسته‌تان کردم. به خود آییم، رویا بس‌مان است، درآییم، همین که داریم، همینی که در توان‌مان است، همین صداقت و همین صمیمیت، همین دوستی و یک‌دلی. همین سالن، همین سخن‌گویی که من‌ام . . . همین. . .   با همین‌ها.  همینی که اگر نمی‌شد هم حیف بود، .به پا می‌خیزیم و به یادش دستک می‌زنیم، آری، برمی‌خیزیم و به یادش جند ثانیه کف می‌زنیم . . . . . . . .

“ولی خود مرگ او زایشی است ، مارک به پا می خیزد و در سینه ی دو زن که او را در خود پرورانده اند – همسرش و مادرش – به راه خود ادامه می دهد . آنت ، از همان پله ای که پای پسرش بر آن متوقف ماند ، بالا رفتن از پلکان را از سر می گیرد و پسر با مادر بالا می رود . پسر در مادر است . آنت این را به آسیا می گوید : « قوانین جهان زیر و رو شده است . من او را زاییده ام و اوست که به نوبه ی خود مرا می زاید ”

سخنم را با جانِ شیفته‌ی او آغازیده بودم ،خواستم پایان سخنم  هم از مقدمه ی جان شیفته باشد،  اما چرا   یکی از بندهای پایانی از “هردری” به پایان نرسانم؟

“برمی‌گردم و می‌بینم. راهی رفته‌ام. نه چندان دور. ولی گردنه‌ی دشواری را پشت سر گذاشته‌ام. دشوار به پاهای من که سایه‌ام -رنگ باخته – از دنبال می‌آید، و آفتاب فروشونده در پیش رو می‌گوید که روز گذشت. روز گذشت؟ باکی ندارم. دیگر هم از تلخ‌کامی پیشین در خود اثری نمی‌بینم. دود و مهی بود که بادش برد. و اینک خنکای بلورین غروب، سرخی شفق. شب بر در است. باشد. شتابی نیست. من و این واپسین روشنایی روز – قطره‌ای چند شراب گوارنده در ته جام. … در کاریز من آب زیر خاک و خاشاک زمزمه داشت. کلنگ می‌بایست و بازوی لجوج که از کندن باز نایستد. کلنگ زدم و به آب رسیدم، – رگه‌ای باریک، فراخور تشنگی امروز خودم…. قلم، در سرشت خویش، راهبر است. بی‌آنکه خود بدانم، مرا به راهی برد که در پایان آن با خود روبرو شدم. «خود» این لحظه که در پیله مانده بود. می‌بینم، گویی در آینه. با همه‌ی کم و کاستی‌اش، پذیرفتنی است. نه بیشتر و نه کمتر از بسا «خود»های دیگر. آری جانور از همه‌ گون باید تا جهان در کار باشد. جهان به ما در کار است و ما افزار کار آنیم. آن کنیم که بهتر می‌توانیم. وقت تنگ است؟ نیست. آن‌گاه تنگ است که نگران پایان کار به دست خود باشیم. ما را چه به پایان کار؟ همیشه آغاز درست است. آغاز، نقطه‌ی خط بی‌پایان آفرینش.”

 

 

فهرست مطالب

 

زندگی    ۱

فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی            ۲

فعالیت‌های ادبی     ۸

نوشته‌ها  ۱۲

ترجمه‌ها  ۱۳

محمود اعتماد زاده (به آذین) در گذشت. ۱۳

بدون کمترین استثنا!            ۱۹

درباره او ‌(محمد مفتاحى):     ۱۹

داستان و رمان:      ۱۹

ترجمه:   ۲۰

پژوهش و نقد:       ۲۰

قیمت فایل : 5900 تومان

دسته بندی : تاريخ : ۱۳ شهریور ۱۳۹۶ به اشتراک بگذارید :